تبلیغات
!!!!!!!!shshshshsh - یک دوست خون آشام!!!!!5
سیلام به همگی.همه ی دوستای خون آشامی خودم.دوستان میخوام بگم من میبینم که سر میزنید و بدون یادگاری میرید.تعداد بازدیدهام زیادن ولی کامنت هام کمن.نالاحت میشم هااااااا.
اومدم با فصل 5 داستانم.برین بخونید یه یادگاری بزارید اینقدر خسیس نباشید.
کتی به اتاقش باز گشت و من و آقای فلتلی منتظر ماندیم تا اینکه آقای فلتلی گفت:حالا وقتش است.بلند شد و تابلویی که روی دیوارش آویزان بود را کنار زد.پشت تابلو راهی بود به اتاق کتی.تونل خیلی تاریک و نتگ بود.من که هیچ چیز نمیدیدم هی زمسن میخوردم ولی هربار آقای فلتلی بلندم میکرد.بالاخره به اتاق کتی رسیدیم.آقاب فلتلی دم تونل ایستاد و مرا جلو هل داد.وقتی به اتاق کتی رفتم روی تختش نشستیم.گفتم:شما هرکدام نتها زندگی میکنید؟پدرومادرتان اتاق های جداگانه دارند؟
کتی سرش را تکان داد و گفت:پدرومادر من زنده نیستند.آن ها مرا ترک کردند.مجبور به ترک من شدند.مجبور........
گفتم:چرا؟مگر چه شد؟ کتی بلن شد و به بالکن رفت.من هم دنبالش رفتم.نفس عمیقی کشید و گفت:آن ها مرده اند.مادرم یک خون آشام بود ولی پدرم.....او یک انسان بود.مادرم در دنیای شما با او آشنا شده بود.بعد از مدتی با هم ازدواج کردند.مخفیانه..........در قوانین ما ازدواج یک خون آشام با یک انسان ممنوع است.بعد از اینکه من به دنیا آمدم مادرم هر روز پدر را اینجا می آورد تا مرا ببیند.تا اینکه..........تا اینکه یکی از خون آشام ها پدرم را دید و به شاهزاده قبلی خبر داد.آن ها پدرو مادرم را دستگیر کردند و بعد از محاکمه هر دویشان اعدام شدند و تنها کسی که از این موضوع آسیب دید من بودم.من دیگر یتیم شده بودم ولی خانم و آقای بلک مرا به عنوان فرزند خود در دنیای شما قبول کردند.یکی از دلایل مشابح بودن من به شما این است که پدرم یک انسان بوده.ولی هر موقع اینجا می آیم دیگر هیچ کسی را ندارم.فقط آقای فلتلی را دارم.او مثل پدرم است ولی حیف که پدر واقعی ام نیست.
تمام این حرف ها باعث شده بود گریه ام بگیرد.دلم برای کتی می سوخت.او سختی های زیادی کشیده بود.درکش میکردم من هم پدرم را از دست داده بودم.می دانستم چه دردی میکشد.کاش میتوتنستم کاری کنم تا برگردد ولی هیچ کاری از دستم بر نمی آمد...................



طبقه بندی: یک دوست خون آشام!!!!، 
برچسب ها: داستان، فصل پنجم، یک دوست خون آشام،  

تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392 | 13:11 | ♥ωƦι†εƦ♥ : mitra | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.