تبلیغات
!!!!!!!!shshshshsh - نفرین شبح سیاه 10
سلام به همه.امروزهم اومدم با فصل ده از نفرین شبح سیاه.امیدوارم خوشتون بیاد.فقط یه چیزی.اگه میخونید حتی اگه از اولم نخونید حتی اگه یه سطر هم خوندید بهم بگید چطور نوشتم.خواهش میکنم.ممنون..........
حالا برید ادامه...........
از جنگل میگذریم و به آن طرف سرزمین خون آشام ها یعنی جلوی یک قصر بزرگ و وحشتناک که برای رفتن به آنجا باید از روی یک پل بزرگ که بالای یک رودخانه خروشان است بگذریم.جلوی پل که میرسیم می ایستیم.رابرت نیش خندی میزند و جلوی ما می ایستد به طوری که مستقیم به من نگاه میکند...........در چشمانش آتش شعله میزند.میتوانم حدس یزنم چه نقشه ای در سر می پروراند..............دستش را مثل ندیمه ها ی قصر به طرف جلو میگیرد و لبخند شیطنت آمیزی میزند:اول خانم ها.....
می ایستم و به او خیره میشوم.کارلوس پا در میانی میکند:بهتر است من جلویشان باشم و استیو عقبشان توهم اینجا مواظب باش تا..........
-نه منو رابرت اینجا می مانیم و تو با انها می روی.
استیو به رابرت چشمک میزند و رابرت هم نیش خند میزند........
پس اینطور میشود:کارلوس جلوتر از همه می ایستد،شاهزاده در وسط و من هم در آخر.نمی دانم چرا ولی حس میکنم کارلوس می داند نقشه ی ما چیست و می خواهد کمکمان کند ولی رابرت و استیو اجازه نمی دهند.کمی مانده به رسیدنمان به پشتم نگاه میکنم و متوجه میشوم استیو و رابرت در حال قطع کردن پل هستند تا ما در رودخانه بیفتیم.(البته من چراکه شاهزاده و کارلوس به اندازه کافی نزدیک هستند تا بتوانند نجات یابند)پل تکان میخورد کارلوس همه چیز را فهمیده و شاهزاده را میگیرد و به آنطرف پل میدوند و پل خراب میشود.................و من.............
من هم کنار شاهزاده آنطرف پل ایستاده ام!!!!!!!!!!(خخخخخخخخ)
استیو و رابرت که با شادی دنبال من میگردند وقتی مرا کنار شاهزاده میبینند از عصبانیت قرمز میشوند.هردوشان با نفرت تمام مرا نگاه میکنند و ناسزا میگویند.من هم با یک پوزخند جوابشان را میدهم و پشمک میزنم.شاهزاده با دیدن این صجنه خنده اش می گیرد سرش را تکان میدهد.کارلوس با نگاهی پر از تاسف به برادرانش مینگرد و سپس به ما علامت میدهد تا حرکت کنیم......................



طبقه بندی: نفرین شبح سیاه، 

تاریخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | 13:46 | ♥ωƦι†εƦ♥ : mitra | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.