تبلیغات
!!!!!!!!shshshshsh - نفرین شبح سیاه8
سلام همگی.امشب با فصل هشتم از داستانم رسیدم.راستی یک سری تغییرات تو فصل 3 و 6 به وجود آوردم کسایی که قبلیارو خوندن لطفا اونارو یه بار دیگه بخونید.ممنون و ببخشید.
خوب حالا برای فصل 8 بپرید ادامه..............
به بلندی نفس میکشد.....از مرگ میترسد و برای نجات جان خود التماس میکند.... شاهزاده به طرفش میرود و اسمش را می پرسد.
_ک...ک...کارلوس
خیلی میترسد کم مانده گریه کند.شاهزاده دستی به موهای او می کشد:می ترسی؟ ببینم....تو جانت رو بیشتر دوست داری یا......
_خوب معلوم است........جانم رو...........
_خوبه.پس کسی را که لازم دارم پیدا کرده ام.دوستانت هم مثل خودت هستند درسته؟
_آنها........برادرانم هستند........
_به سوالم جواب ندادی.
_آنها........بله......
_پس.........
شاهزاده به طرف دوبرادر قدم بر میدارد و به سرشان ضربه میزند و آنها را به هوش می آورد.
_اسم برادرانت چیه؟؟
_اونی که موهای قهوه ای دارد استیو است و دیگری رابرت
دو برادر چشمانشان را باز میکنند و با دیدن شاهزاده رنگشان می پرد.شاهزاده لبخند می زند و به طرف عقب قدم بر می دارد تا جایی که..........به من می رسد....
من به طرفشان می رومبند پاهایشان را باز میکنم و با کله به زمین میخورند.
صدای قهقهه ی شاهزاد در جنگل میپیچد.....کارلوس استیو و رابرت با ترس به شاهزاده خیره شده اند....دیگر صدای قهقهه نمی آید.شاهزاده قیافه ای جدی به خود گرفته و با چشمان وحشتناکش به آنها نگاه میکند......
رابرت از جایش بلند می شود:م....م....ما...سه نفریم.......شما دو نفر.......با بیشتریم......پس..... شما نمیتوانید در برابر ما.....بایستید.....
شاهزاده نیش خندی میزند:پس.......
به طرف عقب می رود و پشت من می ایستد:یک کاری کنیم.......اگر شما بتوانید این دختر را شکست دهید............. من تسلیم می شوم و میتوانید مرا پیش شاهزاده ببرید....البته شکست دادن این دختر کار آسانی نیست.
_تِه........قبول........
و با اشاره شاهزاده به جلو می روم...........



طبقه بندی: نفرین شبح سیاه، 

تاریخ : پنجشنبه 12 تیر 1393 | 22:26 | ♥ωƦι†εƦ♥ : mitra | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.