تبلیغات
!!!!!!!!shshshshsh - نفرین شبح سیاه6
سلامی دوباره خدمت دوستان عزیز امروز میخوام قبل از فصل جدید یه چیز جالبی رو بهتون نشون بدم.
http://www.koalastothemax.com/

برین روی دایره ها ببینین چی میشه.جالبه.
خوب برید ادامه واسه فصل 6.................
نقشه ام را برایشان تعریف کردم و بعد از اصلاحات و بحث هایی تصمیم به اجرای نقشه گرفتیم.همه خون آشام ها شروع کردند به آماده کردن خود برای جنگ و من هم سعی میکردم که درباره قدرت خود چیزهای بیشتری یاد بگیرم.خوشبختانه آقای فلتلی کمکم میکرد و به من چیزهایی گفت که برایم جالب بودند.قدرت اصلی من چشمم بود که اگر کسی به طور مستقیم به آن نگاه می کرد به وحشتناک ترین کابوس هایش فرو میرفت و فقط من میتوانستم او را نجات دهم.وقتی آن را فعال میکردم شکل بی نهایت داخل مردمک چشمم میرفت و از کناره های آن چیزی مانند دو مار در می آمد و به صورت گردشی موهایم را دم اسبی جمع میکرد.آن دو بوته ی خواردار هم که به پشت سرم می رفت تا گردنم ادامه می یافت و از آنجا به دور قلبی سیاه می پیچید که در یک وجبی قلبم بود.دور این قلب دو بوته دیگر هم هستند که یکی از آنها به طرف دست راستم میرفت و در بازو تمام میشد و دیگری از پشت کمرم به گوشه ی پای راستم میرسید که اگر شلوارک می پوشیدم میتوانستم آنرا ببینم. چشمم توانایی محاسبات دقیق را داشت و میتوانست هر چیزی را که میبیند در ذهنم حک کند.میتواند فواصل دور را ببیند و توان این را دارد که در تاریکی ببیند و پشت چیزهای نازکتر از مداد را ببینم.دست راست که روی آن خالکوبی یک مار بود وقتی فعالش میکردم همان فلش قرمزی که بود به دور دستم میچرخید و تا آن بوته ادامه پیدا میکرد.دستم بسیار قوی است به طوری که میتواند چیزهای سنگین را به آسانی بلند کند و با هر ضربه ای که به دیوار یا زمین یا هر چیز دیگری میزدم میتوانستم آن را بشکنم.همچنین میتوانستم کمی به طول و عرض آن اضافه کنم و الکتریسیته را از آن عبور دهم در واقع تولید کنم.پایم توانایی سرعت بالا را دارد و بسیار قدرتمند است.وقتی آن را فعال می کنم آن ستاره دونباله دار دو دور ،دور پایم میگردد یعنی این قدرت را به من میدهد که به سرعت یک ستاره حرکت کنم و با همان شدتی که به زمین برخورد میکند به اجسام ضربه بزنم(البته به صورت تقریبی نه واقعی).
روز ها سپری میشدند و در این میان خون آشام ها آماده می شدند.شاهزاده در این روز ها خیلی جدی بود و خیلی مراقب بود تا نقشه خوب عملی شود.مثل اینکه خیلی وقت بود منتظر همچین چیزی بود.خیلی دلم می خواست بدانم که دلیل دشمنی آنها چیست.آقای فلتلی هم بسیار تلاش میکرد و خود را آماده میکرد.بالاخره بعد از 47 روز همه چیز آماده شد.روز آخر آقای فلتلی به اتاق من آمد و گفت که می خواهد چیز مهمی را به من بگوید.او گفت که باید چشمم را از همه پنهان کنم ولی پنج نفر میتوانند آن را ببیند و هیچ آسیبی به آن ها نرسد.اولی مادر و دومی پدر.سومین نفر کسی است که شبح سیاه را به وجود آورده(آقای فلتلی)،چهارمی کسی که با تمام وجود دوستم داشته باشد و پنجمی شاهزاده ی اشباح سیاه.
حالا دیگر همه چیز آماده بود.تا اجرای نقشه فقط چند ساعت مانده بود و همه...برای رسیدن روز بعدی لحظه شماری میکردند......................



طبقه بندی: نفرین شبح سیاه، 

تاریخ : سه شنبه 3 تیر 1393 | 10:58 | ♥ωƦι†εƦ♥ : mitra | کامنت ها
.: Weblog Themes By BlackSkin :.