تبلیغات
!!!!!!!!shshshshsh - I'M A VAMPIRE
سلام سلام من برگشتم با فصل دوم از کتابم بالاخره براش یه اسم پیدا کردم
میخوام اسمشو بزار I 'M A VAMPIRE یا من یک خون اشام هستم نمیدونم چرا ولی از این اسم خوشم نمیاد خوب دیگه

برید بخونید

نظر یادتون نره

وقتی من رسیدم همه سر قرار اومده بودن به اسمون نگاه کردم و  دیدن ماه کامله
ماه  به اون شبه تاریک حالتی ملکوتی داده بود  جف جلو امد و به من گفت:هه اگه میترسی میتونی بر گردی پیشه مامان جونت
و دستشو درون جیبه شلوار خاکی رنگش فرو کرد  با یه نگاه سریع لباس هایش را دید زدم شلوار خاکی رنگ و یه لباس قهوه ایکردم
موهایش را با ژل درست کرده بود درکل همیشه تیپ میزد و جزو بچه باحالای کلاس حساب میشد من هم سریع و بی درنگ گفتم:هه کی من؟؟؟
من از هیچی نمیترسم امیلی هم سریع بعد از من گفت:منم همین طور
ولی عینه همیشه که استرس میگرفت موهای سیاهش را بالا سرش بست با دقت بهش نگاه کردم و متوجه شدم سر تا پا مشکی پوشیده بود
بچه ی عجیبی بود.اما دوسته صمیمیه منم بود پس منم به این چیزاش عادت کرده بودم.
 همگی چراغ قوه هامون رو روشن کردیم و راه اوفتادیم. از پله های جلوی ایوان بالا رفتم زیر پاهایم صدا میداد اونجا وایسادم تا
خونه رو با دقت نگاه کنم یک خونه ی قدیمی بود تمام پنجره هایش را تخته کوب کرده بودن و اگر دقت میکردی میتونستی ببینی که چندین جایش کپک 
 زده است و باید وقتی راه میرفتی مراقب میبودی چون ممکن بود یکی از چوب ها خراب بوده باشه و یک دفعه زیر ت خالی بشه 
 درو با ترس وا کردم صدای جیغ وحشتناکی ازش بلند شد چراغ قوه ام رو چرخوندم تا همه جا رو  بتونم ببینم توی یک راهروی دراز بودم بلند گفتم کسی
هس؟؟
جوابی نشنیدم البته انتظار هم نداشتم که بشنوم من جلو اوفتادم و بقیه هم به دنبالم قبول دارم که کمی ترسیده بودم اما من اونموقع نمیدونستم این ترس درمقابل ترسی که بعد ها تجربه میکنم هیچه اگر میدونستم به سرعت فرار میکردم و حتی به پشته سرم هم نگاه نمی کردم چون با این کارم من وارد ماجرایی شدم که
زندگیه منو به کل تغییر داد البته اگه بگیم مرده هاهم زندگی دارن .......

ادامه دارد.....




طبقه بندی: من یک خون آشام هستم، 

تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392 | 11:13 | ♥ωƦι†εƦ♥ : artemis | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.